سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

169

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

و پس از آن گويد : كلمه « اذرعات » كه در كلام امرء القيس آمده بهرسه وجه قرائت شده : تنوّرتها من اذرعات و اهلها * بيثرب ادنى دارها نظر عال يعنى : با قلب و دلم به آتش آن محبوبه از اذرعات نگريستم در حالى كه اهل اذرعات در يثرب مىباشند و چگونه مىتوان او را رؤيت و مشاهده نمود و حال آنكه كوتاه و پست‌تر خانه او به نظر عالى و مرتفع مىآيد . شاهد در كلمه « اذرعات » است كه در حالت جرّى واقع شده لذا هم با كسره منوّن خوانده شده و هم بدون تنوين و هم با فتحه آن را خوانده‌اند تا غير منصرف باشد . قوله : فى نصبه بالكسرة : ضمير در « نصبه » به جمع مؤنّث سالم راجع است . قوله : اصله اذرعة : ضمير در « اصله » به اذرعات عود مىكند . قوله : فيه ذا الاعراب : ضمير در « فيه » به جمع با الف و تائيكه اسم قرار داده شده باشد راجع بوده و مقصود از « ذا الاعراب » اينستكه نصبش به كسره با تنوين باشد . قوله : و بعضهم ينصبه بالكسرة : ضمير جمع در « بعضهم » به ادباء راجع بوده و ضمير منصوبى در « ينصبه » به جمع با الف و تائى كه اسم قرار داده شده راجع است . قوله : و يحذف منه : ضمير در « منه » به اسم مذكور راجع است . قوله : و بعضهم يعربه اعراب ما لا ينصرف : ضمير در « بعضهم » به ادباء و ضمير منصوبى در « يعربه » به اسم مذكور عود مىكند . و مقصود از « اعراب ما لا ينصرف » اينستكه رفعش به ضمّه بدون تنوين و نصب و جرّش به فتحه بدون تنوين مىباشد . قوله : بالاوجه الثّلاثة : مقصود كسره با تنوين و بدون آن و اينكه جرّش به فتحه بوده مىباشد .